تبليغاتX
ابوعلی و بهروز آرام
دولت آمریکا هر روز بیشتر از روز قبل  ماهیت  و اهداف خود را به نمایش میگذارد . شکست   و ناکامی اهدافش در عراق  منجر به  تغییراتی صوری در حاکمیت   آمریکا شده است و در ضمن  حالت  تهاجمی  وی را نیز برجسته تر کرده است .   وزیر امور خارجه آمریکا به صراحت گفت که در صورت  صرفنظر کردن ایران از اتمی شدن  حاضر است در هر زمان و هر مکان  طرف ایرانی خود را ملاقات کند .همزمان  حربه تهدید و احتمال پاسخ نظامی به " دخالت های ایران در عراق "  در خبر گزاری ها منعکس می شود  .   این امر به روشنی احساس  ترس آمریکا و متحدانش را از  پتانسیل  دستیابی ایران به تکنولوژی اتمی  و خارج شدن  کامل اوضاع از کنترل آمریکا را   روشن می کند  . در عین حال  با حمله نظامی  و بمباران  مردم  بی دفاع  سومالی  و علم کردن مسئله تروریسم  و القاعده    آمریکا سعی در  تاثیر گذاری  حداقل در  درون آمریکا  را دارد تا بتواند    مخالفت های داخلی را  تا حدودی کم اثر کرده  کرده و امر  سرباز گیری را با توسل به این مقوله  سهلتر در ذهنیات آمریکایی ها  مقبول جلوه دهد .   افزایش  ۲۰  هزار  سرباز دیگر برای عراق در واقع  اوج  استیصال  آمریکا در عراق است . جنگی که  از طرف امریکا  قبلا  پیروز شده  اعلام شده بود  و برای  آن پایکوبی  کردند   تبدیل به  شکست و استیصال شد .  آمریکا سعی در مقصر نشان دادن ایران و سوریه  است  و هر روز  با بوغ و کرنا اعلام می کند که علت ناکامی ها  همانا ایران و سوریه می باشد  . در حالی که  جنبش مقاومت   مردم عراق  در شکست آمریکا  بزرگترین سهم را داشته است  .   تفکر دولتی آمریکا و شیفته بودن دیوانه وار به خویش و اهداف خویش  عملا  دیدن  جنبش مقاومت در عراق را برای آنان   غیر ممکن می کند  و به همین دلیل  دیوانه وار  هر روز  ایران و سوریه  متهم به خرابکاری  در  "پیشرفت" عراق می شوند .  اگر  کوبا و ونزوئلا  در خاورمیانه بودند  حتما  دولت  آمریکا این  کشورها را  نیز مقصر می دانست .     تفکر  حاکم  در دولت آمریکا   بنا به ماهیت خود   قادر به  دیدن واقعیت ها نیست  و ناتوان از ارزیابی  واقعی و حقیقی   در پی  طرح  برنامه هایی است که بتواند  اوضاع را  برای آمریکا و آمریکایی ها در عراق  آسوده تر سازد . فرستادن  ۲۰ هزار  سرباز دیگر  اساسا  قادر به حل  هیچ مشکلی نخواهد بود مگر  در ا ختیار گرفتن  بیشتر اوضاع  با حربه  نظامی و تسلیحاتی  و به کنار گذاشتن  به اصطلاح   دولت عراق .  جالبتر از همه   اینکه   همه تصمیم ها را آمریکا  اتخاذ می کند و به مرحله اجرا میآورد    بدون آنکه   ذره ای اهمیت و موضوعیت به "دولت عراق" بدهد .

فاجعه ای  که  در سه سال پیش در عراق با حمله نظامی آمریکا  و اشغال  عراق شروع شد  پایانی  زود رس نخواهد داشت .  جنایتکاران جنگی  چون رامسفلد و بوش  صریحا ا در ابتدای جنگ اعلان کردند که ما  "اجساد دشمن را نمیشماریم"   .  "اجساد دشمن"  یعنی  اجساد مردم   عادی  فلوجه / کوفه / بغداد / کربلا   و  دیگر مردم عراق بودند که در بمباران  وحشیانه   عراق  کشته میشدند .  تفکر  نژادپرستانه   سران کاخ سفید چنان روح آنان را  تسخیر کرده است که  حتی  کشته شدن  روزانه  ۲۰۰ نفر در عراق بعد از   گذشت ۳ سال    هیچ واکنشی را در آنان ایجاد نمیکند  ولی    دیوانه وار   در  پی "حفظ منافع آمریکا"  در اقصی نقاط جهان    به لشکر کشی  و  کشتار مردم  مشغولند . 

ماجرا  ابعاد  کمدی- ترژادی یافته است که حتی بر خلاف  عرف   رایج  دیپلماتیک    کنسول ایران در اربیل  توسط  آمریکایی ها   اشغال می شود .  آمریکا در کشوری  بیگانه  کنسول  دولت دیگری  را اشغال می کند .  اینگونه  رخداد در عصر جدید  دیده نشده است .  حتی در جنگ  دوم جهانی   سفارتها و کنسولهای    طرفین در جنگ   در امان بودند .   این واقعه در ماهیت خود  بلاهت  آمریکایی را  نشان می دهد و بس .  طرف دیگر قضییه  خیل  وابستگان و طرفداران  آمریکایی است  که   سفیه تر   از  سران آمریکایی  به نوکری و پادویی  برای  اربابی  سفیه  مشغولند   غافل از این واقعیت که برای دولتمردان  آمریکا  آنان  پادوهایی  بیش نبوده و نخواهند بود  . 

آمریکا نه تنها  در آینده ای نزدیک از عراق خارج نخواهد شد بلکه   توان و تسلط نظامی خویش را  در منطقه افزایش خواهد داد . استراتزی و برنامه "جدید"  دولت آمریکا نه تنها  قادر به حل  معضل عراق نمی باشد  بلکه  آتش  جنگ و نابودی را   به دیگر نقاط منطقه  خواهد کشید .  آمریکا بارها و بارها  نشان داده است که تنها  مشغله   ذهنی و عملی وی    کسب  مناطق   جدیدتر است و در این میان  دموکراسی و  قانونمندی  و احترام به  حقوق بین المللی و  انسانی   حربه هایی  ناچیز برای رسیدن به اهداف  فوق هستند .   جرج بوش  در سخنرانی  اخیر خود ار کتابخانه کاخ سفید  اذعان کرد  که  "نبرد نهایی" در عصر کنونی در خاورمیانه جریان دارد .

+ نوشته شده توسط آرام در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت 1:55 |

 

 

چندی است که نظریات  شخصی به نام  "عباس  احمدی"  در صفحات  اینترنتی  ایرانیان خود نمایی می کند  و  سایت های  "گویا"  و  "دیدگاه"  در  درج  نظرات این فرد  از خود  کم مایه نگذاشته اند . آگرچه  گوناگونی  و تنوع  نظرات  و ارائه آن در بین ایرانیان  بسیار شایسته و نیک می باشد     ولی در عین حال  وجود   حد اقل  کیفیت  ادبی ،  علمی   ویا سیاسی    در  نوشتجات و نظرات  التزامی است  که  مسئول    یک سایت  جدی  در هر نوعش   باید بدان  توجه کرده    و از این طریق  در بهبود  .و غنی سازی   کیفیت  آگاهی  ایرانیان   همت کند .    صرف ارائه یک نظر با ظاهری   "جدید"  به خودی خود  دلیلی  بر  ابتکارانه بودن و یا هوشمندانه بودن  آن نیست  .  چه بسا   شهرت  طبان  بی مایه  با  طرح  داستانهای  جنجالی ولی  پوچ  تنها  در  پی  جلب  توجه   دیگران    و از این طریق     نامی به کف آوردن  هستند .

 

آقای  " عیاس احمدی "  در  ترویج  مطالب  غیر علمی  و  ترویج  جادو  و جنبل  و  سطح گرایی  گویا  سنگ تمام گذاشته اند  و در این  باب  بسیار    از  آموزه های  روانپزشک  و روانشناس  اتریشی  "زیگموند  فروید "   سوء استفاده   می کنند . آقای  "احمدی"  نظریات  "فروید"  را    به  ایدئولوژی  و جهانبینی  تبدیل کرده  و در این میان    هر پدیده  علمی ، هنری ،  ادبی  و سیاسی را  با استناد به آنها  "تحلیل و بررسی " می کند   ، و یا بهتر بگوییم   تحریف  و  مغلطه میکنند .

 

بدون شک  نظریات  روانشناسی  "فروید"  که  امروزه  با تکامل  خود   به   شاخه ای کوچک در این علم  به نام  "پسیکو آنالیز"   و یا  به اصطلاح  خودمان  "روانکاوی"  تبدیل شده است  در جای  خور  بسیار  ارزشمند بوده  و  اهمیت  دارد  .  و  این امر  در  مورد  مشخص   نظریات  " زیگموند فروید"  بیشتر   جنبه  تاریخی  داشته است  و در  تاریخ  ،  علم  روانشناسی   از  آن  به عنوان  مرحله ای از  رشد  خود  یاد میکند  و در  ضمن  هسته های  صحیح  آنرا  تکامل  داده و در  دنیای  کاربرد  روانشناسی   سود میبرد .   حتی  امروزه  طرفداران   سرسخت   "زیگموند فروید"  محدویت های  نظرات  وی ...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط آرام در سه شنبه پنجم دی 1385 و ساعت 19:2 |
دیروز  دونالد  رامسقلد  رسما  پنتاگون را ترک کرد . رفتن رامسفلد  بسیاری  از  ایرانیان  طرفدار حمله نظامی به ایران  را مایوس و حتی بی اعتبار کرد . رامسفلد  و  چنی در واقع  معمار  سیاست  خارجی نوین آمریکا بودند . طراح  گسترش  مناطق  تحت نفوذ آمریکا در دوران  جدید . رفتن رامسفلد شاید بیشتر جنبه نمایشی داشته و بیشتر تحت نفوذ  آرای  داخلی  آمریکا بوده تا  رسیدن به ایده ای نو و راهی نو  در تدوام  سایت خارجی و نظامی آمریکا .     این تغییر کورس   به مذاق  بخشی از اپوزیسیون  ایران چه در داخل و چه در خارج  خوش نیامده است  ولی از طرف دیگر باعث  بی آبرویی و بی اعتباری آنها نیز شده است .  در  گرما گرم  اشغال عراق توسط  نیروهای  آمریکایی  بخشی از به اصطلاح  "میهن پرستان"  ادعا کردند که  حمله نظامی  به ایران  کمتر از  مرگ و میر   ناشی ار  ترافیک  وسایل نقلیه   تلفات جانی  خواهد داشت .  بی پایگی   این ادعا  امروز  چنان  واضح  گشته است که  مدعیان  و طرفداران اینگونه اظهارات  امروز  سر   زیر برف کرده و تصور می کنند که  مردم  گفته هایشان را فراموش کرده اند .  کوس  رسوایی  این مدعیان  "وطن و   میهن پرستی"  چنان بلند شده است که  دیگر  حتی  شعار  رفتن  رژیم را نیز سر نمی دهند .  از ابتدا نیز مشخص بود که این دسته "وطن پرستان طرفدار رامسفلد"  تنها در پی منافع  شخصی  خویش  بودند و هستند و در ضمن پرواضح بود که  نفوذی هم در بین مردم  نداشته و ندارند .  مدعیان  وطنی این سیاست  دیگر در تلویزیونهای  لوس آنجلسی   خود  حتی از سیاست نیز دم نمیزنند  تا چه رسد به تغییر رژیم .  

شعار "ایجاد دموکراسی"  و  "تغییر خاورمیانه" امروز  از کاخ سفید  به گوش نمی رسد . آنان امروز معتقدند که باید  "ثبات ایجاد کرد " .  روشن شد که  دموکراسی  و  آزادی  شعار فریبنده ای بیش نبوده و هر آن منافع  کاخ سفید  ایجاب کند ،  مستبدترین  و  وحشی ترین  نظام سیاسی  با تغییر  قلم و زبان تبدیل به  دوست کاخ سفید خواهد شد . در خاورمیانه  ، عربستان  ، کویت ، امارات  و...  از  غیر دموکراتیک ترین نظام های جهان هستند و دوستان  صادق کاخ سفید  . معمر قذافی  که  به تعریف کاخ سفید " جزو شیاطین"  بوده  با تسلیم  شخص خود  ولی با حفظ  نظامش  به یکباره  تبدیل به  دوست کاخ سفید می شود .  حتی در مورد  ایران هم  کاخ سفید  امروز  صحبت از  "تغییر رفتار"  می کند .  "تغییر رفتار"  در سیاست خارجی  ولی  حفظ و ادامه   سرکوب  داخلی    ،   ایران را  تبدیل به دوست  کاخ سفید خواهد کرد . در واقع  تشابه  عمیقی بین سیاست اجتماعی ـ اقتصادی  ایران و آمریکا وجود دارد   و این تشابه همگامی  دراز مدت انها را  تضمین میکند .  تفاوتهای   صوری و روبنایی  در طی زمان  به  همگرایی  تبدیل خواهد شد  و این  به سود  سردمداران حاکم ایران نیز می باشد .  به نظر می رسد که هر دو طرف  صورت مسئله  را  کاملا درک کرده اند و اکنون در پی  چگونگی  حل آن هستند  تا در عین حال  به بی اعتباری و آبرو ریزی ختم نشود .

باری  "رامسفلد رفت "  ولی سیاست خارجی - نظامی  کاخ سقید اگر چه در ظاهر تغییر کرده است  ، و این تغییر   در واقع تحمیل اوضاع  داخلی آمریکا و بخشا  اوضاع بین المللی میباشد ، ولی در پایه همان بسط و گسترش مناطق  تحت نفوذ می باشد . هنگامی که قذافی و نظام مبتدی و استبدادی وی  تبدیل به  دوست کاخ سفید میشود   ،  چرا  احمدی نژاد و دولت  بغایت  سرمایه داری و بازاری وی نه ؟

خجولان  راست و چپ  طرفدار حمله نظامی به ایران  با رفتن رامسفلد   فعلا بیکار و بی جیره و مواجب شده اند .  آحمدی نژاد   هر دو گروه چپ و راست طرفدار حمله نظامی  را  شکست داده  و  آمریکا را بدون جنگ به ایران دعوت میکند . این خواست آمریکا بوده و بسیار ارزانتر و کم ضرر  !  آمریکایی ها نشان می دهند  که بسیار  پراگماتیک تر و کار کشته تر    هستند و هر آن ایجاب کند   جبهه  جدیدی برای خود میسازند و  "دوستان نادان" را   در جبهه  راست  و  چپ  در خماری و بیکاری !

 

+ نوشته شده توسط آرام در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 و ساعت 23:21 |
Photo Photo

انتخابات  اکوادور  با پیروزی کاندیدادی  اصلاح طلب و متمایل به چپ  در اکوادور ، رافائل  کورئاس (Rafael Correas) ،  پایان یافت .  آمریکای جنوبی  جولانگاه  رفرمیست های چپ گرا شده است  و بعد از  ونزوئلا ، بولیوی و نیکاراگوئه  با همراهی میانه روهای  آرژانتین ، برزیل و شیلی  سردردهای   واشنگتن    افزایش پیدا کرده است .  انتخابات  اکوادور  بار  نشان داد که  در دموکراسی  واقعی     ،  راست و  حربه  مذهب  اگر چه  می تواند  در کوتاه مدت  احساسات  مردم را به بازی گیرد  و  حاکم بر آنان شود  ، ولی در  دراز مدت  چپ  و اصلاح گرایان  جامعه  پیروزی را از آن خود خواهند کرد .

در عکس اول   آلوارو  نوبوآ (Alvaro Noboa)   کاندید  راستگرا  با عوامفریبی  انجیل را  بلند کرده و عربده کشان  خود را  پشتیبان  مذهب و مسیحیت   ولی   در واقع مدافع  استثمار  و توسعه فقر  معرفی میکند .  در عکس سمت چپ   رافائل کورئآس (Rafael Correas)  اقتصاد دان  مترقی و اصلاح طلب  با سادگی تمام   همراه با خانوده اش  در    مراسم کلیسای کاتولیک همگام با مردمش است .

آیا  تشابهی بین  سردمداران دولت احمدی نژاد و  آلوارو نوبوآ  دیده نمی شود ؟

+ نوشته شده توسط آرام در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت 0:46 |
۲۵ نوامبر  ، سالروز  تدفین  جان اف  کندی در سال ۱۹۶۳  بعد از ترور وی در روز ۲۲ نوامبر همانسال  .  همزمانی این روز  با روز  مخالفت با  خشونت بر علیه زنان   در سراسر جهان  کاملا تصادفی است . ولی  متصادف بودن این دو واقعه  بهر حال  پیام واحدی را برای انسانها ی  کره خاکی در بر دارد .   در هر دو مورد عنصر مرکزی  این پیام     مخالفت و مبارزه با   خشونت و استفاده از خشونت برای به مقصود رساندن  اهداف  می باشد .     جان  کندی  رئیس جمهور دموکرات  آمریکا در زمانی  با  خشونت  و ترور  از میان بر داشته میشود  که  اوضاع بین المللی  در  شرایطی  متشنج  بسر می برد  و مخصوصا   قاره آمریکا در  بحران  تغییرها و تهدیدها  بود   .   انقلاب کوبا پیروز شده بود  و  آمریکای  شمالی  با  هزار بهانه خواهان حمله نظامی به کوبا بود .  عناصر  و جریانهای  جنگ طلب آمریکا در  احزاب  جمهوری خواه و دموکرات   خواهان  حذف  میانه  روها بودند .  میانه روها ی  حزب دموکرات   با توجه به شرایط بین المللی  و   اوضاع پیش آمده  در  ویتنام  خواهان   گفتگو  با    کاسترو  و یارانش  بودند  ،  و این به مذاق  میلیتاریست های  حاکم در آمریکا خوش نمی آمد . کندی  می بایست     از میان می رفت  تا  راه بر  خشونت طلبان و میلیتاریست ها   باز میشد   . جناح های  میلیتاریست و خشونت طلب در امریکا  با اعمال زور و ترور   نماینده میانه رو  دموکراتها را   از سر راه برداشتند  و حتی    سعی کردند تا این عمل را به کوبا  و شخص  کاسترو  نسبت دهند .  حتی  در شرایط کنونی نیز  بر خی از   ایستگاهای تلویزیونی   آمریکا   می خواهند  با ارائه  برنامه های تلویزیونی مختلف  به  لطایف الحیل   ریش  کوبا و کاسترو  به این جنایت  وصل کنند  در صورتی که    مدارک و شواهد مستقیم و غیر مسقیم  ریشه این جنایت را به  ریش  محافل  میلیتاریست و جنگ طلب  حاکم  در آمریکا میبندد .  

   باری  تاریک اندیشی  و عدم توانایی پذریرش  تنوع و تحول چه در عرصه سیاست ، ایدئولوژی ، علم و......  چه در عرصه  فرهنگی و  روش  زندگی ....  خشونت را به ارمغان می اورد .  خشونت  تنها حربه  تاریک اندیش است و تاریک  اندیش  همیشه  از  پنهانی   تفکر  کور  و کلیشه شده  بیرون میزند . تفکر  کلیشه شده در محدویت خویش قادر به تشخیص و درک  تنوع و گوناگونی در  طبیعت و اجتماع  نیست  و به همین دلیل در نانوانی خویش از درک پدیده ها و به منظور حفظ خویش  ، به نابودی فیزیکی  هر چیزی که در تغایر با وی باشد  می پردازد . 

خشونت بر علیه  زنان از این امر  مستثنی نمی باشد . در آمریکا از هر ۳ زن یک نفر  مستقیم و یا غیر مستقیم  و در  شکل های  متفاوت   قربانی  خشونت  و مخصوصا  خشونت از طرف  مردان می شود .  خشونت  الزاما  خشونت فیزیکی نیست و خشونت های روانی و تحقیر   می توانند  تبعات  بسیار  ناگوارتری از  خشونت  فیزیکی  با خود  همراه بیاورند .   تفکر  مرد سالاری  و   توهم بر تر بودن جنس  مذکر نسبت به جنس مونث   ، یعنی تفکر  تاریک اندیش و محدود مرد سالاری ،  خود در ذات خود  خشونت فیزیکی و روانی را با خود به همراه می آورد . در جوامع مرد سالار که  عمدتا نیز جوامع  سرمایه داری میباشند  ، تحقیر و خشونت بر علیه زن  ریشه در ناپویایی  این نظام تولیدی دارد .  مذهب و ایده های  عقب مانده  چه در شکل  اسلامی  و چه در شکل  مسیحی و یا کلیمی  تنها    ترویج دهنده  تبعیض ، تحقیر و  خشونت بر علیه زنان است و بیهوده نیست  که  کلیسا و مسجد  هماهنگ با نظام های استثماری  سرمایه داری  ذر  سرکوب  زنان به شکلهای  مختلف  میکوشند .  نمونه ایران  وحشیانه ترین نمونه تحقیر و اعمال خشونت فیزیکی و روانی بر علیه زنان است .  اگر چه  نمونه های  سودان و افغانستان و برخی    کشورهای به غایت عقب مانده از وضعیت ایران بمراتب  وحشیانه تر بوده و است ،  ولی  کتمان نمی توان کرد که  با توجه به   پسرفت  موقعیت  زنان  میهن  نسبت  به قبل    ،  ضربه ها  و خسارات  ناشی از این اوضاع  بمراتب  بیشتر از  هر جامعه دیگری  شده و خواهد شد .

جنگ  طلبان و نظامی گرا های  آمریکایی  با  اعمال  خشونت  و  ترور  در ۲۲  نوامبر ۱۹۶۳  جان اف کندی را  از صحنه بیرون راندند ولی  روح وی ماندگار شد .  واپس گرایان  عمامه دار و بی عمامه  نیز  در  تحجر  و محدویت  فکری  خویش  و در عدم توانایی در  درک  تنوعات و گوناگونی های  طبیعت   با  خشونت و اعمال زور  می خواهند  زنان میهن را  از  صحنه  جامعه  حذف کرده و به کنج  اندرونی ها روانه سارند   .  غافل از اینکه   پویایی  عینی   طبیعت  و در این میان  توانایی  و پویایی  زنان ایران  این  کوته فکران   معمم و مکلا را  به زباله دانی  تاریخ خواهد انداخت . 

+ نوشته شده توسط آرام در شنبه چهارم آذر 1385 و ساعت 21:27 |
"لایکا"  اولین مسافر فضایی در تاریخ  در ۳ نوامبر ۱۹۵۷  در مدار زمین قرار گرفت . اتحاد جماهیر شوروی سابق که  دستاوردهای بزرگی در علوم فضایی و صنایع فضایی بدست آورده بود   نخستین موجود فضا نورد  جهان را به نام خود ثبت کرد . "لایکا"  ماده سگی کوچک  عنوان اولین فضا نورد جهان را به خود اختصاص داد ولی خود نیز قربانی  جنگ  سرد و مسابقه بین شوروی و آمریکا شد .  یک ماه قبل از پرتاب  "لایکا"  شوروی ها  سفینه  "اسپوتنیک ۱ " را با موفقیت  در مدار زمین قرار داده بودند  و آمریکا  نگران و بهت زده  از  موفقیت  شوروی  شاهد پرتاب  "اسپوتنیک ۲"  میشد .  سران وقت  شوروی  و در راس آنها  "نیکیتای خروشچف"  می خواستند با  پرتاب  "اسپوتنیک ۲ "  و فرستادن  "لایکا" به فضا   شوک دیگری به آمریکایی ها وارد کنند  و در این زمینه تا حدودی نیز  موفق شدند .  ولی  سرنوشت  "لایکا" گونه ای دیگر  رغم خورد .  چند ساعتی از پرتاب  "اسپوتنیک ۲"  نگذشته بود که   "لایکا"   بر اثر  حرارت  درونی  کابین  و  صدای  مهیب  پرتاب  "اسپوتنیک ۲ "  جان می بازذ .   جسد  "لایکا"  میلیونها کیلومتر  دور زمین می چرخد و در نهایت " اسپوتنیک  ۲ " بر اثر  برخورد  با جو زمین    ذوب شده و از بین می رود .

جنگ سرد  ابر قدرت ها در همه زمینه ها در جریان بود . هنر ،  علوم ،  اقتصاد ، کشاورزی و همه دیگر پیشه ها  گرفتار  جنگ  سرد  شده بودند .  هر از گاهی  یکی  از  قطب های درگیر    خبری از موفقیت خویش  به خبر گزاری ها مخابره می کرد .   گاهی  دروغ  و گاهی بزرگنمایی ها  مسئله  اصلی را  لوث می کردند .   شوروی ها  با عجله می خواستند برتری نظام خود را به اثبات برسانند و با عجله  و بدون پیش آزمایشهای  معمول در مدت کوتاهی  "اسپوتنیک۲"  را طراحی  کرده و ساختند . این تعجیل منجر به مرگ  "لایکا" شد و واقعیت  امر  تنها در سال ۱۹۹۲   به بیرون درز شد .   آمریکایی ها  نیز  با عجله  خواهان  نشان دادن  برتری خود بودند و  "آپولو"  را طراحی کرده  و با  سرنشین  به  کره ماه  "فرستادند"  . امروزه با پیشرفت  تکنولوژی  کامپیوتری   و کسب  اطلاعات  بیشر از  کره ماه  ، واقعی بودن  این  مسافرت به زیر  علامت سوال رفته است .   ظرفیت  حافظه ای و عملیاتی  کامپیوترهای دهه  ۶۰ و ۷۰   بیشتر از ظرفیت  یک ماشین  حساب معمولی  نبوده است و در ضمن بسیار بزرگ و سنگین .  فیلم های اصل عکس های  ارائه  شده از این سفر  بنا به ادعای  "ناسا"  به  سرقت رفته است و دیگر قابل دسترسی برای  تحلیل و بررسی بیشتر نمی باشند .  

جالبتر از همه اینکه با وجود  پیشرفت  کامپیوترها  و افزایش  شگفت  توانمندی  عملکردی و حافظه ای  در   سالهای اخیر  می بایست امر  فرستادن  انسان  به فضا و  پیاده شدن بر سطح ماه  بسیار  سهلتر  از  دهه های  ۶۰ و ۷۰ باشد .  ولی با تعجب  میبینیم که  هیچ کوششی در این جهت  صورت نگرفته است  و حتی  دو  قطب    سابق در گیر در جنگ  سرد  تمایلی  در  باز کردن  پرونده  "فرود آپولو  بر کره ماه"  از خود نشان نمی دهند .

واقعیت امر  هر چه باشد  امروز با توجه به  پیشرفت تکنولوژی  کامپیوتری و دیگر توانایی ها می توان با  افق دید دیگری به مسائل  آنزمان  نگریست و اذعان کرد که  تصویر ارائه شده  تا حدوی  غلو آمیز و بزرگنمایانه بوده . این خود  تجربه ای است  گران و ارزشمند برای انسانهای   عادی کره خاکی که با دید بازتری  سره را از ناسره تشخیص داده و گرفتار  تبلیغات رسانه ای نشوند .

+ نوشته شده توسط آرام در یکشنبه چهاردهم آبان 1385 و ساعت 0:6 |

هفت  سال پيش درچنين روزي - سوم آبان ماه سال1379هجري شمسي: فريدون مشيري شاعر معاصر و روزنامه نگار قديمي بدرود حيات گفت. او ازكودكي به شعر علاقه داشت و نخستين بارشعري او با نام «فرداي ما» درهفته نامه ايران ما چاپ شد. درسال1334 اولين مجموعه شعرش را بنام «تشنه طوفان» منتشركرد. درپي آن كتابهايي چون «گناه دريا، نايافته، ابر، ابرو كوچه، بهار را باوركن و پرواز با خورشيد» را به چاپ رساند. مشيري را شاعري دانسته اند كه قالبهاي جديدي بين دو قالب نو وكهن پديد آورده است. راهي كه او برگزيد همان هدف نهايي بنيانگذاران شعرنوبود؛ به اين معنا كه قالبهاي كهن را شكست و با نگاهي تازه به شعرنگريست كه اين امر جلوه اي خاص به اشعارش داده است.

 

گر تو آزاد نباشي

 نه همين غمكده،   اي مرغك تنها قفس است

 گر تو آزاد نباشي همه دنيا قفس است

تا پر و بال تو و راه تماشا بسته است

هر كجا هست، زمين تا به ثريا قفس است

تا كه نادان به جهان حكمروايي دارد

همه جا در نظر مردم دانا قفس است

 

چرا از مرگ مي ترسيد ؟

 چرا از مرگ مي ترسيد ؟
چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟

- مپنداريد بوم نااميدي باز ،
به بام خاطر من مي كند پرواز ،
مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است .
مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است

مگر مي اين چراغ بزم جان مستي نمي آرد ؟
مگر افيون افسون كار
نهال بيخودي را در زمين جان نمي كارد ؟
مگر اين مي پرستي ها و مستي ها
براي يك نفس آسودگي از رنج هستي نيست ؟
مگر دنبال آرامش نمي گرديد ؟
چرا از مرگ مي ترسيد ؟

كجا آرامشي از مرگ خوش تر كس تواند ديد ؟
مي و افيون فريبي تيزبال وتند پروازند
اگر درمان اندوهند ،
خماري جانگزا دارند .

نمي بخشند جان خسته را آرامش جاويد
خوش آن مستي كه هشياري نمي بيند !

چرا از مرگ مي ترسيد ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟
بهشت جاودان آنجاست .
جهان آنجا و جان آنجاست
گران خواب ابد ، در بستر گلبوي مرگ مهربان ، آنجاست !
سكوت جاوداني پاسدار شهر خاموشي ست .

همه ذرات هستي ، محو در روياي بي رنگ فراموشي ست .
نه فريادي ، نه آهنگي ، نه آوايي ،
نه ديروزي ، نه امروزي ، نه فردايي ،
زمان در خواب بي فرجام ،
خوش آن خوابي كه بيداري نمي بيند !

سر از بالين اندوه گران خويش برداريد
در اين دوران كه از آزادگي نام و نشاني نيست
در اين دوران كه هرجا ” هركه را زر در ترازو ،
زور در بازوست “ جهان را دست اين نامردم صد رنگ بسپاريد
كه كام از يكدگر گيرند و خون يكدگر ريزند
درين غوغا فرو مانند و غوغاها برانگيزند .

سر از بالين اندوه گران خويش برداريد
همه ، بر آستان مرگ راحت ، سر فرود آريد
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟
چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد ؟
چرا از مرگ مي ترسيد ؟

+ نوشته شده توسط آرام در پنجشنبه چهارم آبان 1385 و ساعت 23:40 |
اکتبر ۱۹۱۷  شاید بزرگترین  و دورانسازترین  واقعه  قرن بیستم بود . ایده  سوسیالیسم  برای اولین بار  در قالب کسب قدرت سیاسی  سعی در  تبدیل شدن به واقعیتی عینی  بود .   سوسیال دموکراسی روس   پیشرفت تئوریک   بسیاری کرده بود  و مخصوصا  در پراتیک انقلابی  نیز  آموزه های فراوانی را کسب کرده بودند .  شکست  انقلاب  ماه  فوریه در ۱۹۰۵  به  سوسیال دموکراتهای  روس  آموخته بود که در اوضاع انقلابی  تشتت و پراکندگی  تنها موجب شکست است و بس   ولی از طرف دیگر  انقلابیون آموخته بودند که     سازشکاری و پیمانهای نابجا  هم می تواند  برندگی  انقلاب را  کند کرده  و در نهایت به شکست  بیانجامد  .     آنچه  که  توانایی  انقلابیون  روس را  افزایش داد  عزم  راسخ آنان  برای  از بین بردن  تزراریسم و سلطنت موروثی  برای ابد بوده  و در این  مسئله  هیچ  اختلافی  در  اساس فی مابین  انقلابیون وجود نداشت .     از طرف دیگر  ایده سوسیالیسم  و جاذبه آن در میان  روشنفکران  و کارگران  چنان قوی بود  که  هیچ  بدیل دیگری به غیر از  سوسیالیسم  وجود نداشت  و قدرت خود نمایی  نیز نیافت  و همه  طیف های  فعال در انقلاب   ایده  سوسیالیسم  را  به  شکل های گوناگون  پذیرفته بودند و حتی تا حدودی  اختلافات  حاشیه ای و  تبیینی خود را  کنار گذاشته و از نیروی خود  تنها در امر  سرنگونی  تزارها  و سلطنت  سود بردند .  در این میان  به هیچ وجه  نمی توان  نبوغ   رهبر  سوسیال دموکراتهای  روسیه  یعنی    ولادمیر الیانوف  لنین  را  نادیده  گرفت .  بی هیچ تردیدی   لنین  و نبوغ وی  تاثیری سترگ در به انجام رساندن  انفلاب  ۱۹۱۷  ایفا کرد  و شاید  اگر وی نمیبود    پیروزی  انقلاب اکتبر  و  پایان  سلطنت تزارها مدت ها به عقب می افتاد .    شرایط دیگری که  منجر به  پذیرش ایده سوسیالیسم در میان روشنفکران و کارگران شد  ،  وجود  فقر و  تحمیق و سرکوب مردم  در  روسیه  آنزمان بود .   در این میان  لنین  با نبوغ خود   توانست  اوضاع را به خوبی مهار کرده  و آنرا  بر طبق  اهداف  سوسیال دموکراسی  روسیه  شکل دهد  و همین امر  منجر به کسب قدرت  توسط بلشویکها شد  و  نقطه عطفی  در  تاریخ  بشریت در قرن بیستم .

از اکتبر  ۱۹۱۷  تاکنون    سالهای طولانی  گذشته است  و دیگر  اثری  از  سوسیالیسم و برنامه سوسیال دموکراسی  در روسیه   باقی نمانده است . نسل  جدید روس ها  تمایلی به گذشته خویش نشان نمی دهند . نژاد پرستی و ناسیونالیسم  روسی در  شهرهای  روسیه بیداد می کند .  ساختمانهای  پر زرق و برق  بلند  ییشتر نمایشی از  قدرت  پول و بازار را به نمایش میگذارند .  بلوکهای  مسکن که با کرایه  ناچیز در اختیار  بازنشستگان قرار می گرفت   ،   تبدیل به  ساختمانهای  نماد  سرمایه داری می شوند و دیگر  روسیه  کنونی  آن  روسیه  بعد از  جنگ جهانی دوم نیست .  جوانان  دیگر  اهمیتی به   سوسیالیسم نمی دهند و شتابان    در پی  کسب پول و نان روزها را  شب می کنند .  رشد  مافیا  و جرائم   در سطح  کشورهایی مانند السالوادور و... است .   تضاد عمیقی در این جامعه  رشد کرده است .  گروهی  تازه به دوران رسیده  ثروتمند و گروهی دیگر  هر روز  فقیر تر از روز قبل .  مسکو به گرانترین شهر دنیا تبدیل شده است  و  جامعه روسیه از نظر  نابرابری های اجتماعی به دوران  تزار  رجعت کرده است  ولی هنوز  ایده  لنین و "لنینیسم نوین"  ، یعنی ایده  مترقی منطبق بر زمان حاضر روسیه تکوین نیافته است .  گویا جامعه روسیه  در انتظار وی می باشد ..........  ؟ 

+ نوشته شده توسط آرام در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 و ساعت 23:59 |
به تازگی مسئله فروش کلیه به نیازمندان بیماران مزمن کلیوی سر و صدای تازه ای به پا کرده است و حتی رسانه های وطنی نیز  هر از گاهی مجبور به اذعان رشد  این پدیده شده اند . فروش  اندام ها و مخصوصا کلیه  یکی از  مرسوم ترین  تجارت ها  های پزشکی در سطح جهانی است .  بیماران مزمن کلیوی و آنان که دچار نارسایی ها و ضعف شدید فعالیت کلیه می باشند طبیعتا  با یک کلیه   اهدایی / خریداری قادر خواهند شد که تا حدودی به زندگی عادی بر گشته و در ضمن از مرگ  زود رس  جلوگیری کنند  .  در صد بالای  نارسایی های کلیوی  و اهمیت آن   خود  داد و ستد این اندام مهم بدن را   افزایش داده  و از طرف دیگر  توانایی   ادامه  زندگی طبیعی  تنها با یک  کلیه فعال  فروشندگان این اندام را بیشتر به امر فروش  تحریک میکند .  البته نباید از نظر دور داشت که  فروش اندام خود  در جای خود  منجر به ضایعات روحی  دراز مدت نیز خواهد شد .

امر  فروش کلیه  مختص به ایران نیست و در همه جای جهان  جاری است .  حتی در کشورهای  پیشرفته این امر به اشکال بسیار ظریف و  پنهان اجرا می شود . ولی در کشورهای  جهان سوم  و فقیر  بیشتر دیده می شود . این امر دو جنبه دارد .  اول اینکه  وجود فقر مالی و بیکاری  در سطح بسیار بالا  خود  ترغیب کننده  فروش  اندام   است  و  ثانیا  اینکه متقاضیان  خرید کلیه   نه تنها   هموطنان خودی بلکه  "توریست های پزشکی"  از همه نقاط جهان نیز هستند .  در کشورهای  اروپای غربی و آمریکای شمالی  وجود قوانین عملا مشکلات   متعددی را    پیش روی  متقاضیان   خرید پیوند کلیه میگذارد  ولی   سهولت معامله  و همچنین  ارزان بودن در مقایسه  با  "کلیه غربی"  سالانه تعداد بیشتری از این  نوع "توریست ها"  را  روانه  کشورهای  جهان سوم می کند .

در این میان دولت ها خود ذینفع بوده و سعی در کنترل بازار دارند .  چندی پیش  در گزارشی  روشن شد که  دولت چین  از  فروش  کلیه زندانیان محکوم به مرگ   حمایت میکند و این امر را به طور قانونی مورد حمایت قرار داده است .  خانواده  زندانی محکوم به مرگ  درصدی از  مبلغ فروش  را از آن خود می کند  و مابقی   فی مابین   بیمارستان و ارگانهای دولتی  تقسیم میشود .  دولت چین و برخی بیمارستانها و کلینیک های  چینی مبلغ  قابل توجه ای را از  این طریق نصیب خود کرده  و این  داد و ستد را عملا به  صنعتی در چین تبدیل کرده اند .  پر واضح است که متقاضیان و خریداران کلیه  عمدتا  "توریست های پزشکی"  و  دارای تابعیت  اروپای غربی و آمریکای شمالی می باشند .  متقاضی پیوند کلیه با اصل و نسب چینی و فقیر   طبیعتا از این امکان بی نصیب است .

در ایران نیز این  روند داد و ستد با اندام ها و مخصوصا  کلیه  رشد شتابانی را طی کرده  و امروزه  پیدا کردن فروشنده  کلیه در بازار تهران  آسانتر  از  پیدا کردن  ۱۰ عدد  قرص  سر درد  Paracetamol شده است .  این پدیده در  سالهای  دور نیز در ایران رواج داشته  ولی در سالهای اخیر به دلایلی    رشد شتابان کرده و  حتی  بنگاهای  معاملاتی  غیر رسمی نیز  موجودیت  پیدا کرده اند .  بنگاهای معاملاتی کلیه   خریدار و فروشنده را به یکدیگر وصل میکنند و در این میان  سهمی را از مبلغ   خرید و فروش  به خود اختصاص می دهند . دقیقا مانند یک بنگاه معاملات ملکی ، نه چیزی بیشتر و نه کمتر .

ایران یکی از بالاترین رقم های  پیوند کلیه را در سطح جهانی داراست . به طور رسمی  سالانه بین ۱۸۰۰ تا ۲۰۰۰  پیوند کلیه در ایران صورت می گیرد و اکثریت  شکننده این  آمار را  پیوند  کلیه  اعضای غیر فامیل    ،  یعنی  کلیه های  خریداری شده  تشکیل می دهد .  در صد  قابل توجه ای نیز شامل پیوند های مربوط به  "توریست های پزشکی"  می باشد که در  آمار فوق به چشم نمی خورند .

طبیعتا هر کس آزاد است که کلیه خود را به هرکسی که  مایل است بفروشد  . ولی تصور نمی شود که کسی  دواطلبانه و آزادانه  تمایلی به این امر داشته باشد .  فقر ، بیکاری و نیاز  موتور محرک  این  صنعت ناخوشایند است .   کاش    وابستگان  بیماران مزمن کلیوی  دارای چنان  اخلاق والا ، پسندیده  و فداکارانه می بودند و با اهدای کلیه خود به  پدر ، مادر ، برادر و یا خواهری  اهدای اندام را به فرهنگی  انسانی  و  نوع دوستانه تبدیل میکردند  و مانع  سود جویی و ترویج  اخلاق  بازاری و سرمایه داری در این باب .

 

+ نوشته شده توسط آرام در جمعه بیست و یکم مهر 1385 و ساعت 23:47 |

با آن همه سلاح                                                 

با آن همه ستوه

با آن همه گلوله که بر پیکر تو ریخت

ارنستو!

این بار هم دروغ در آمد هلاک تو

آنان که تند تند تو را خاک می کنند

آنان که زهر خند به لب

دست خویش را با گوشه های پرچم تو پاک میکنند .......  (سیاوش کسرایی)

 

 

چنین روزی  هایی در سال ۱۹۶۷  سازمان  سیا (CIA) و ارتش  بولیوی  در عملیاتی بعد از زخمی شدن چه گوارا موفق به دستگیری وی میشوند و بعدها ناجوانمردانه  در زنجیر وی را به قتل می رسانند .  ترس از مرده  چه گوارا چنان بود که حتی  جسد وی را  به خانواده اش تحویل ندادند و تنها در این اواخر بود که باقی مانده  های پیکر و تعلقات وی  به کوبا منتقل شده و دفن گردیدند .   درباره  شخصیت  این  انقلابی مشهور  کتابها و مقالات گوناگون نوشته شده است  و هنوز که هنوز است  در  آمریکای لاتین   چه گوارا بسان قهرمانی همگانی  و مقدس و فرا قاره ای  ارج  گذاشته میشود  و  بسیاری  وی را همپای  عیسی  مسیح    و حتی پیرمردان و پیرزنان  روستایی  کشورهای  آمریکای لاتین  و مخصوصا در خود بولیوی (قتلگاه چه گوارا)  وی را  چون   بازظهور  مسیح میانگارند .  چه گورا   به  افسانه ای  چون  رستم و سهراب  ما تبدیل شده است . 

در دومین کنفرانس مطبوعاتی از طرف ارتش بولیوی و  سازمان سیا در  سالن  رختشورخانه  بیمارستان  در ۱۰ اکتبر ۱۹۶۷   جسد  چه گورا به نمایش گذاشته شد  . خبرنگار   UPI  آلبرتو زوآزو   چنین گزارش می دهد : "چشمان  مرطوب و شفاف  با سویی  سبز گونه در هماهنگی با  لبخندی معمایی که بر صورتش نقش بسته بود   گواهی می داد که وی هنوز زنده است و  من فکر میکنم که اغلب  خبرنگارانی که در  آنروز به  Vallengrande آمده بودند ،  بی صبرانه  منتظر بودند که  "چه"  برای ما سخن بگوید " .

هیچکس باور نمیکرد که  پیکر  "چه"  دیگر در میان ما نبود و همگی انتظار می کشیدند که  اخبار رسیده پیرامون مرگ وی  شایعه ای بیش نباشد .  

سالها  از مرگ وی گذشته است ولی کماکان  خاطرات و نوشته هایی پیرامون چه گوارا  سالانه  در اقصی نقاط جهان  منتشر میشود  . بیشتر از هزاران نوع  عکس ، پوستر ، تی شرت ، نوار ، ویدئو ، سی دی ،  د. و. د.   پرتره ، مجلات و کتب    پیرامون  شخصیت  افسانه ای  این  ازاده مرد  منتشر میشود و نام  وی  همچنان  در قلب  جوانان  و  زحمتکشان جهان محفوظ است .

+ نوشته شده توسط آرام در دوشنبه هفدهم مهر 1385 و ساعت 23:10 |
Stats Maker